یک جوک

یک جوک
تبلیغات سایت

تبلیغات سایت

مطالب جدید

محبوبترین مطالب

مطالب تصادفی

داستان برو کشکتو بساب

داستان برو کشکتو بساب
می‌گویند روزی مرد کشک سابی نزد شیخ بهائی رفت و از بیکاری و درماندگی شکوه نمود و از او خواست تا اسم اعظم را به او بیاموزد، چون شنیده بود کسی که اسم اعظم را بداند درمانده نشود و به تمام آرزوهایش برسد.
(برای خواندن ادامه داستان به ادامه مطلب مراجعه نمایید)

(بیشتر…)

داستان مرد میلیاردر

داستان موفقیت

مرد میلیاردر قبل از سخنرانیش خطاب به حضار گفت:

ـ از میون شما خانوم ها و آقایون، کسی هست که دوست داشته باشه جای من باشه، یه آدم پولدار و موفق؟

همه دست بلند کردند! مرد میلیاردر لبخندی زدو حرفاشو شروع کرد:

(بیشتر…)

داستان سه رفیق بی پول !

داسان خنده دار
سه تا رفیق با هم میرن رستوران ولی بدون یه قرون پول . هر کدومشون یه جایی میشینن و یه دل سیر غذا میخورن

(بیشتر…)

منوی اصلی