یک جوک

یک جوک
تبلیغات سایت

تبلیغات سایت

مطالب جدید

محبوبترین مطالب

مطالب تصادفی

اس ام اس و پیام های تبریک نیمه شعبان

yekjokkk

شايد آن روز که سهراب نوشت:

“تا شقايق هست زندگي بايد کرد”

خبري از دل پر درد گل ياس نداشت

بايد اينگونه نوشت:

هر گلي هم باشد، چه شقايق چه گل پيچک و ياس

زندگي بي مهدي

زندگي با غم‏هاست

.

.

.

اگر با آمدن “آفتاب” از “خواب” بيدار شويم نمازمان قضاست…

.

.

.

اي مدني ‏برقع و مکي نقاب

سايه‏نشين، چند بود آفتاب

منتظران را به‏لب آمد نفس

اي ز تو فرياد به فرياد رس

.

.

.

 

از ناکجاي وجود بي مقدارم، تا آستان بي کران کوي تو، در ميان سيلاب اشک،

پلي از نياز مي زدم. پلي از انتظار،
از غيبت تا ظهور

.

.

.

 

چه انتظار عجيبي
تو بين منتظران هم
عزيز من چه غريبي !
عجيب تر آن كه چه آسان
نبودنت شده عادت
چه بي خيال نشستيم
نه كوششي ، نه تلاشی
فقط نشسته و گفتيم :
خدا كند كه بيايي

.

.

.

 

آقا بيا تا زندگي معنا بگيرد
شايد دعاي مادرت زهرا بگيرد
آقا بيا تا با ظهور چشم هايت
اين چشم هاي ما کمي تقوا بگيرد

.

.

.

 

اگرچه…
او يوسف دلرباي زهراست/ با هيچ گهر خريدني نيست
با ديده ي از گناه لبريز/ آن روي چو ماه ديدني نيست
ولي…
تو مگو ما را بدان شه بار نيست/ با کريمان کارها دشوار نيست.

.

.

.

 

اين ديده نيست قابل ديدار روي تو/ چشمي دگر بده که تماشا کنم تو را
تو در ميان جمعي و من در تفکّرم/ کاندر کجا روم و پيدا کنم تو را

.

.

.

 

بخوان دعاي فرج را دعــــــــــا اثــــــر دارد دعا کبوتر عشق است و بال و پر دارد

بخوان دعاي فرج را و عـافــيــت بـطـلـــب که روزگار بســـي فتنه زير ســـر دارد

بخوان دعاي فرج را کـه يـوسـف زهــــــرا ز پشت پرده ي غيبت به ما نظـر دارد

بخوان دعاي فرج را به ياد خيمه ي سبز که آخرين گل سرخ از همه خبـــر دارد

.

.

.

 

بــوي عـطــر يــار دارد جمـعه ها
وعــــده ديـــدار دارد جمــعه ها
جمــعـه هـا دل ياد دلبـر مـي کنـد
نغمه يا ابـن الـحسن سـر مـي کنـد

.

.

.

 

غروب پنجشنبه بي قرارم / شبيه جمعه ها چشم انتظارم
فقط يك جمعه مي آئي ولي من / تمام جمعه ها را دوست دارم …

.

.

.

 

اين عشق آتشين ز دلم پاک نمي شود
مجنون به غير خانه ي ليلا نمي شود
بالاي تخت يوسف کنعان نوشته اند
هر يوسفي که يوسف زهرا نمي شود

.

.

.

پر از عطشم، مرا تو دريايي کن
سرشار از احساس و تماشايي کن
هر چند که ما بديم و پيمان شکنيم
اي خوب بيا دوباره آقايي کن

.

.

.

 

خانه آرزوهايم
کلبه اي است کوچک در دشت شقايقها
که تو را کم دارد
راستي کي مي آيي ؟

.

.

.

خستگان عشق را ايام درمان خواهد آمد – غم مخور آخر طبيب دردمندان خواهد آمد

.

.

.

زهي خجسته زماني که يار باز آيد

به کام غم‏زدگان غم‏گسار باز آيد

اگر فداي امام زمان نخواهد شد

ز سر چه گويم و سر، خود چه کار باز آيد

.

.

.

 

سؤالي ساده دارم از حضورت

من آيا زنده‌ام وقت ظهورت؟

اگر تو آمدي، من رفته بودم

اسير سال و ماه و هفته بودم

دعايم كن دوباره جان بگيرم

بيايم در حضور تو بميرم

.

.

.

عصر يك جمعه دلگير،

دلم گفت: بگويم، بنويسم

كه چرا عشق به انسان نرسيدست،

چرا آب به انسان نرسيدست،

و هنوزم كه هنوز است، غم عشق به پايان نرسيدست

بگو حافظ دل‌خسته ز شيراز بيايد،

بنويسد كه هنوزم كه هنوز است،

چرا يوسف گم‌گشته به كنعان نرسيدست و

چرا كلبه احزان به گلستان نرسيدست

عصر اين جمعه دلگير،

وجود تو كنار دل هر بي‌دل آشفته شود حس

كجايي گل نرگس؟

.

.

.

عمريست كه از حضور او جا مانديم
در غربت سرد خويش تنها مانديم
او منتظر است تا كه ما برگرديم
ماييم كه در غيبت كبري مانديم

.

.

.

قطعه گمشده اي از پر پرواز کم است

يازده بار شمرديم و يکي باز کم است

اين همه آب که جاريست نه اقيانوس است

عرق شرم زمين است که سرباز کم است

***اللهم عجل لوليک الفرج***

.

.

.

کاش صاحب برسد ،بنده به زنجير کند
ماجوانان همه را در ره خود پير کند
کاش چشم گل زهرا به دل ما افتد
با نگاهش به دل غمزده تاثير کند

.

.

.

کي مي‌شود صبح ، ناشتاي چشم‌هايمان را به نگاه تو بگشاييم؟ کي مي‌شود شام ، تصوير تو را به قاب خوابهايمان ببريم؟ کي مي‌شود شب و روزمان، در فضاي ظهور تو بگذرد؟ يا ابا صالح من …

.

.

.

گفتم که روي خوبت از من چرا نهان است گفتا تو خود حجابي ، ورنه رخم عيان است

.

.

.

مُردم به خدا از غم هجران و جدايي/ اي دلبر دور از نظرم پس تو کجايي
بر حال دل زار، تو خود خوب گواهي/ جز عشق تو ما را نبود هيچ گناهي

.

.

.

مست عشقم، مست يارم، مست دوست
مست معشوقي که عالم مست اوست
يا صاحب الزمان ادرکني

.

.

.

مهدي جان!
صبح بي تو ، رنگ بعدازظهر يک آدينه دارد
بي تو حتي مهرباني حالتي از کينه دارد

.

.

.

نمي پرسم از هيچ کس از تو؛
که شأن هيچ پرسشي، پاسخي چون تو نيست
اي آقاي آدينه ها

.

.

.

 

نه شرم و حيا ، نه عار داريم از تو
اما گله بيشمار داريم از تو
ما منتظر تو نيستيم “آقا جان”
تنها همه “انتظار” داريم از تو

.

.

.

هجر تو ز درد و داغ ، دلگيرم کرد

اندوه غم زمان زمينگيرم کرد

گفتند که جمعه مي‌رسي از کعبه

اين رفتن جمعه جمعه‌ها پيرم کرد

.

.

.

در انتظار ديدنت همه دلها بيقرارند
اي تک ستاره بهشت حسرت به دلمان نزار

.

.

.

 

دنيا را آذين مي بنديم اگر لحضه آمدنت را بدانيم …

.

.

.

ما معتقديم که عشق سر خواهد زد

بر پشت ستم کسي تير خواهد زد

سوگند به هر چهارده آيه نور

سوگند به زخم هاي سرشار غرور

آخر شب سرد ما سحر مي گردد

مهدي به ميان شيعه برمي گردد

.

.

.

يا امام زمان انتظار هم از نيامدنت بي تاب شد …

.

.

.

 

دل پريشونم پريشونم که اربابم نيومد بعد عمري عاشقي حتي يه شب خوابم نيومد

آسمون عصراي جمعه مثل من بهونه گيره بارون گريه باهام حرف ميزنه که خيلي ديره

.

.

.

مادر تو دل غمينه : خون جدت رو زمينه

العجل يا حجه الله العجل بقيه الله

.

.

.

چه جمعه ها که يک به يک غروب شد نيامدي…………چه بغضها که در گلو رسوب شد نيامدي

خليل آتشين سخن ؛ تبر به دوش بت شکن…………..خداي ما دوباره سنگ و چوب شد نيامدي

براي ما که خسته ايم نه ؛ ولي…………………………..براي عده اي چه خوب شد نيامدي

تمام طول هفته را به انتظار جمعه ام…………………..دوباره صبح؛ ظهر ؛ نه غروب شد نيامدي

.

.

.

بر چهره پر ز نور مهدي صلوات بر جان و دل صبور مهدي صلوات

تا امر فرج شود مهيا بفرست بهر فرج و ظهور مهدي صلوات

.

.

.

اگر که آمدي من رفته بودم اسير سال و ماه و هفته بودم

دعايم کن دوباره جان بگيرم بيايم در رکاب تو بميرم

.

.

.

هنوزم خواب ميبينم به شبها همان مردي که بر اسبي سوار است

همان مردي که جمعه آيد روزي … و اين پايان خوب انتظار است

.

.

.

کاش مي شد در ميان لحظه ها لحظه ي ديدار را نزديک کرد

ميلاد نور پيشاپيش مبارک

.

.

.

 

کاش مي شد واژه ها را شست و انتظار را تفسير کرد ولي افسوس …..

.

.

.

 

آقا جان ! حيف نيست ماه شب چهارده پشت ابرهاي تيره و پاره پاره پنهان بماند ، حيف نيست ديده را شوق وصال باشد ولي فروغ ديده نباشد …

منبع:بیتوته

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

منوی اصلی